محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
903
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
ميسحو بن فع بن ويرك بن شورسمك بن ايرك بن بنك بن فرسمك بن رشنك بن فركورك بن كنورك بن ايرج بن افريدون . فب : ندارد اين بخش را هم . ص 253 س 7 : ص : و اين ملك افراسياب ملك ترك بود پس فشنج بن رشم ملكى بزرگ و خلق زمين مشرق به فرمان او بودند . صب : و اين ملك افراسياب ملك ترك بود پسر فحنح بن رسم ملكى بود بزرگ و خلق زمين مشرق به فرمان او بودند . س 19 : ص و صب : و به اخبار ديگر اندر ايدون است ( ص : خواندم ) بيرون از اين كتاب به كتاب فضايل شهرها اندر فضيلت ( تفضيلت ( ؟ ) شهر آمل ) . فب : ندارد اين بخش را بكلّ . ص 255 عنوان : اساس ما و نسخهء ص عنوان ندارد ، عنوان را از نسخهء صب گرفتيم . عبارتها در نسخه ها بتقريب يكى است با اندك تفاوت . فب : ندارد اين مبحث را و افتاده است . س 1 : ص : صلحنامه بنوشتند چنين . س 1 : ص و صب : منوچهر مردى قوى بجست اندر همه سپاه خويش نام او آرش بود كه برزمى ( صب : جهان ) از او تيراندازتر ( ص : مردى ) نبود و قويتر . . . فا : عنوان ندارد . اكنون محمد بن جرير گويد صلح بر آن گونه كردند كه حدى بنهند ميان زمين ترك و آن عجم ، و آن سوى حدّ ترك را بود . و اين سوى منوچهر را و كسى به حدّ يك ديگر اندر نشود . پس بر آن شرط كردند كه مردى را بنگرند اندر لشكر منوچهر كه از وى سخت كمانتر نبود و تيراندازتر از وى قوىتر نه ، و او را گويند كه به طبرستان تير بيندازد و هر كجا تير بيوفتد آنجا حدّ مملكتشان بود . از آن طرف ترك را بود و از اين طرف عجم را ، و هر دو ملك بر اين سخن پيمان كردند كه تير بيندازند ، و اين سر حد بود ، و راضى شدند و صلحنامه نبشتند و گوا برگرفتند و سوگندان خوردند . پس منوچهر اندر همه سپاه خويش آرش شيوا تيرانداز را يافت كه بر پشت زمين از وى سخت كمانتر نبود . منوچهر آرش را بفرمود كه بر سر كوه دماوند و به همه قوّت خويش تيرى بيندازد تا كجا اوفتد . آرش بر سر كوه دماوند شد ، و تيرى بينداخت چنان كه از همه زمين طبرستان بگذشت و از نشابور و سرخس و از فرو ( ؟ ) و از همه بيابان مرو بگذشت و بر لب جيحون افتاد و گروهى گفتند آن تير از دولت منوچهر بر كركسى آمد در هوا و كركس تير را بدانجا برد و بيوفتاد و بمرد . آن تير را باز يافتند و باز طبرستان آوردند و كركس را كس نديد از آنكه ددى او را خورده بود . پس افراسياب را سخت آمد كه آن همه به منوچهر بايست داد ، و لكن عهد كرده بود و صلحنامه نبشتند و گواه برگرفته و سوگند خورده از آن باز نتوانست آمد . پس افراسياب سپاه را بازگردانيد و از جيحون بگذشت ، و جيحون را به ميان ايشان حد كردند كه از آن طرف تركان را بود و از اين طرف منوچهر و اهل عجم را ، و منوچهر از حصار بيرون آمد و به رى باز رفت و به ملكت بنشست و اندر